فريد الدين العطار النيسابوري
195
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
اين چنين كز مرگ مىترسد دلم * جان بر آيد در نخستين منزلم گر منم ميرِ اجل با كار و بار * چون اجل آيد بميرم زار وار هر كه خورد او از اجل يك تيغ دست * هم قلم شد تيغ و هم دستش شكست اى دريغا كز جهانى دست و تيغ * جز دريغى نيست ، در دست اى دريغ ! هدهدش گفت اى ضعيفِ نا توان * چند خواهد ماند مشتى استخوان استخوانى چند در هم ساخته * مغزِ او در استخوان بگداخته تو نمىدانى كه عمرت بيش و كم * هست باقى از دو دم ، تا كى ز دم ؟ تو نمىدانى كه هر كه زاد ، مُرد * شد به خاك و هر چه بودش باد بُرد ؟ هم براىِ مردنت پروردهاند * هم براىِ بردنت آوردهاند هست گردون همچو طشتِ سرنگون * وز شفق اين طشت هر شب غرقِ خون آفتابِ تيغ زن در گشتِ او * اين همه سر مىبُرد در طشتِ او تو اگر آلوده گر پاك آمدى * قطرهء آبى كه با خاك آمدى قطرهء آب از قدم تا فرق درد * كى تواند كرد با دريا نبرد